
نقش پلانتینگا در فلسفه و باور به خدا
11/07/2025
کلیسا و حکومت
11/07/2025کلیسا و تنوع نژادی
تأملی بر مقوله انسان نوین در افسسیان ۲: ۱۱–۲۲
آیا کلیسا رنگ دارد؟
بازبینی مسئلهی تفاوت، هویت و اتحاد
با مشاهدهی عنوان این نوشتار، شاید نخستین پرسشی که ذهن مخاطب را به خود مشغول کند این باشد که: مگر کلیسا رنگی دارد؟ یا اصلاً باید داشته باشد؟ آیا میتوان از کلیساهایی با رنگ سفید یا سیاه سخن گفت؟ یا سخن گفتن از «رنگ کلیسا» به معنای خاصی از نژاد، طبقه اجتماعی یا فرهنگ سیاسی اشاره دارد؟ شاید در نگاه اول، این عبارت قدری مبهم یا حتی تحریکآمیز به نظر برسد؛ اما دقیقتر که بنگریم، درمییابیم که پرسش از «رنگ کلیسا» ما را به پرسشی عمیقتر هدایت میکند: کلیسا چگونه با تفاوتها و تنوعها مواجه میشود؟ آیا مکانی است برای آشتی دادن آنچه در جهان بهعنوان جدایی شناخته میشود، یا ناخواسته تکرارکنندهی همان مرزکشیها و جداسازیهایی است که انسان مدرن با آن دستبهگریبان است؟
در جهانی زندگی میکنیم که پر است از دیوارها — دیوارهایی گاه بلند و مرئی، و گاه ناپیدا اما نفوذناپذیر. دیوارهای طبقاتی، دیوارهای نژادی، دیوارهای فرهنگی، دیوارهای زبانی، و حتی دیوارهایی که در دل انسانها ریشه دواندهاند و به آسانی فرونمیریزند. ما آدمها استاد ساختن مرزهایی هستیم که خود را از دیگران جدا کنیم: از دیوار خانههایمان تا حصارهای اطراف کشورها، از تقسیمبندیهای شغلی تا جداییهای مذهبی و قومی، همه نشانهای از آن است که ما ناخودآگاه در تلاشیم هویت خود را از راهِ تمایز با دیگران بسازیم، نه در ارتباط با ایشان.
نمونههای ساده اما دردناک این روحیه را میتوان در رویدادهای روزمره مشاهده کرد. همین چند روز پیش در اخبار آمده بود که هواداران تیم آبیپوشان، تنها به دلیل تعلق رنگی تیمشان، با شدت تمام به طرفداران تیم مقابل حملهور شدند. بهنظر میرسد که رنگها، بهجای آنکه زیبایی و تفاوت را بازتاب دهند، بهابزاری برای تقابل، خشونت، و تحقیر دیگری تبدیل شدهاند. از این منظر، رنگ دیگر فقط رنگ نیست؛ نماد هویت، احساس تعلق، و گاه حتی ابزاری برای حذف و طرد است.
تبعیض، به هر شکل و صورت، گویی بخشی جداییناپذیر از دنیای شکستهی ما شده است؛ دنیایی که در آن، انسانها حتی اگر در یک شهر، یک خیابان یا یک خانواده زندگی کنند، باز هم راهی برای فاصله گرفتن از هم مییابند. پس جای تعجب نیست اگر گاهی همین نگاههای تبعیضآمیز و تفکیکگرانه به درون کلیسا نیز نفوذ کند — کلیسایی که باید خانهی صلح، پذیرش و اتحاد باشد.
اما پرسش اصلی این است: در چنین جهانی، کلیسا چه رنگی دارد؟ آیا انعکاسدهندهی رنگهای موجود در جامعه است یا بازتابدهندهی رنگ آسمان؟ آیا کلیسا نیز به بازتولید تبعیضها دامن میزند یا محل فروپاشی آنهاست؟ اینجاست که ضرورت نگاهی الهیاتی به موضوع «رنگ کلیسا» مطرح میشود. کلیسا در ذات خود چیست و چه مأموریتی دارد؟ آیا میتواند به فضایی تبدیل شود که در آن نه رنگ، نژاد، یا قومیت، بلکه هویت جدید در مسیح، تنها معیار تعلق باشد؟
در ادامهی این مقاله تلاش خواهم کرد تا از رهگذر آموزههای کتابمقدسی، تصویری روشنتر از کلیسا ارائه دهم؛ کلیسایی که نه با رنگهای زمینی، بلکه با نور آسمانی تعریف میشود — جایی که تفاوتها نه تهدید، بلکه برکتاند؛ و تنوع نه مانع، بلکه تجلی زیبایی کار خدا در ساختن یک جماعت نو، در اتحاد با مسیح.
دیوارهایی که هنوز فرو نریختهاند
ما انسانها گویا با غریزهای پنهان به دنیا میآییم که ما را به ساختن دیوار دعوت میکند. دیوارهایی از جنس آجر و سنگ که خانهها، باغها، و سرزمینهایمان را از هم جدا میکنند، اما فراتر از آن، دیوارهایی از جنس ذهن و دل که ما را از یکدیگر دور میسازند. دیوارهایی که مرز میان «ما» و «دیگران» را ترسیم میکنند؛ میان نژادها، زبانها، فرهنگها، و طبقات اجتماعی مختلف. این دیوارها گاهی آنقدر بلند، سخت و ستبرند که عبور از آنها ناممکن بهنظر میرسد. ما نهتنها در سیاست و اقتصاد، بلکه حتی در روابط روزمره، گویی با نوعی عادت به «دیگریسازی» زندگی میکنیم. دیگران همیشه کسانی هستند که باید از آنها فاصله گرفت، از آنها ترسید یا دستکم، با احتیاط با آنها برخورد کرد.
اما آیا این طرز فکر، این منطق جدایی و مرزبندی، در میان پیروان مسیح نیز جایگاهی دارد؟ آیا کلیسای عیسی مسیح، که بر اساس صلیبِ آشتی و صلح بنا شده، نیز به پناهگاهی برای تداوم همین تفکیکها بدل شده است؟ این پرسشها نه صرفاً نظری، بلکه بسیار عینی و واقعیاند. چند ماه پیش برای خدمت در کلیسایی دعوت شده بودم که بیشتر اعضای آن را عزیزانی از کشورهای آفریقایی تشکیل میدادند. شور و شعف آنها در پرستش، گرمای مشارکتشان، و تنوع فرهنگیشان بینظیر بود. چند هفته بعد، در کلیسای دیگری در همان منطقه، با ایماندارانی از جنوبشرق آسیا همنشین شدم که با همان محبت و خلوص، خدای یکتا را عبادت میکردند.
در تمام آن مدت، ذهنم درگیر پرسشی ساده اما عمیق بود: اگر اعضای کلیسای آفریقایی به این کلیسای آسیایی بیایند، آیا احساس در خانه بودن خواهند داشت؟ آیا آغوشی باز، سلامی گرم، یا حتی فنجانی چای در انتظارشان خواهد بود؟ چند نفر از اعضای کلیسا پیشقدم خواهند شد تا با آنها وقت بگذرانند، ارتباط برقرار کنند و حلقهی محبت را گسترش دهند؟ و شاید مهمتر، آیا فضا و ساختار کلیسا بهگونهای طراحی شده است که واقعاً تنوع فرهنگی را نه فقط تحمل، بلکه استقبال کند؟
پاسخ این پرسشها، میزان بلوغ کلیسا را در پذیرش تنوع و مقابله با تبعیض نشان میدهد. اگر کلیسا بازتابی از پادشاهی خدا بر زمین است، پس باید آیینهی آسمان باشد — جایی که هر قوم، زبان و ملت، در کنار هم، یک صدا خدا را میستایند. کلیسایی که دیوارها را فرو نمیریزد، در واقع تصویری تحریفشده از انجیل ارائه میدهد. دیوارها را باید شکست، نه با قدرت انسانی، بلکه با روح مسیح که ما را به اتحاد دعوت میکند.
کلیسایی برای همه ملتها: فراخوانی به معبدی تازه
«در اتحاد با اوست که تمام عمارت به هم متصل میگردد و رفتهرفته در خداوند به صورت یک معبد مقدس در میآید. شما نیز در اتحاد با او و همراه با دیگران به صورت مکانی بنا خواهید شد که خدا به وسیله روح خود در آن زندگی میکند» (افسسیان ۲:۲۱–۲۲). این دو آیه، که از اعماق مکاشفه الهی بر زبان پولس رسول جاری شدهاند، تصویر شگفتانگیزی از هویت نوین کلیسا به دست میدهند: کلیسایی که نه بر اساس قومیت و نسب، بلکه بر پایه اتحاد با مسیح ساخته میشود. عبارتی مانند «شما نیز»، که در آغاز آیه ۲۲ آمده، دلالت روشنی دارد بر گنجاندن غیر یهودیان در این بنای مقدس. کسانی که تا دیروز در نگاه جامعه دینیِ قوم اسرائیل «بیگانه»، «نامقدس» یا حتی «مشرک» شناخته میشدند، اکنون در مسیح نهتنها پذیرفته شدهاند، بلکه سنگهای زندهی بنای جدیدی به شمار میآیند که روح خدا در آن سکونت میگزیند.
در جهانی که مرزها و تفاوتها اغلب به ابزار طرد و طغیان تبدیل میشوند، این کلمات پیام انقلابی و پرقدرتی را در خود دارند. پولس رسول با زبانی آرام اما کوبنده، بنیادهای نژادپرستی، تبعیض دینی و فرهنگی را از اساس به چالش میکشد. او نمیگوید غیر یهودیان صرفاً «مهمانانی در خانه خدا» شدهاند، بلکه میگوید آنها نیز بخشی جداییناپذیر از این خانهاند—سنگهایی که با سنگهای دیگر یکپارچه شدهاند تا سکونتگاه جاودانه خدا باشند.
این نکته را نباید ساده انگاشت. عمارت روحانی که پولس از آن سخن میگوید، از دل تنوع، تفاوت، و تضادهای گذشته شکل میگیرد. این معبد، نه با حذف تفاوتها، بلکه با تقدیس آنها در اتحاد با مسیح ساخته میشود. مسیح، بهعنوان سنگ زاویه، نقش محوری دارد. بدون اتصال به او، هیچ بنایی برپا نمیماند و هیچ قوم و نژادی نیز به عضویت این بدن روحانی درنمیآید.
بنابراین، برای درک بهتر این آیات، لازم است به چند نکته توجه کنیم: نخست، تمام ساختار این عمارت روحانی تنها و تنها در «اتحاد با مسیح» شکل میگیرد. این اتحاد شرط لازم برای مشارکت در کلیساست، نه تعلق نژادی یا پیشینهی فرهنگی. دوم، این اتحاد نه فقط بهصورت فردی، بلکه بهصورت جمعی و مشارکتی تحقق مییابد: «شما نیز، همراه با دیگران». کلیسا فقط با هم، با در کنار هم بودن، در مقام یک بدن زنده و یک معبد مقدس معنادار میشود.
در نهایت، این ساختار نوین کلیسا، سکونتگاه روحالقدس است. یعنی خدا خودش تصمیم گرفته که در دل جماعتی ساکن شود که از اقوام، نژادها و زبانهای مختلف گرد آمدهاند. آنچه این جماعت را به هم پیوند میدهد، نه شباهت ظاهری یا فرهنگی، بلکه روح واحد خداوند است که در درون آنان ساکن شده و آنان را به خانهای تبدیل میکند که خالق آسمان و زمین در آن ساکن است. چنین خانهای شایسته آن است که از هرگونه تبعیض و طرد پاک گردد و نمونهای زنده از ملکوت خدا در زمین باشد.
مسیح، سنگ زاویهی آشتی: وحدت از میان دیوارهای فروریخته
نخستین نکتهای که پولس در آیه ۲۱ از باب دوم افسسیان به آن اشاره میکند، بنیادی و تعیینکننده است: «در اتحاد با اوست» که بنا شکل میگیرد. این «او» کسی نیست جز مسیح عیسی، سنگ زاویهی این بنای تازه. پیوند با مسیح شرط لازم برای ورود به این ساختار روحانی است. بهعبارت دیگر، تنها در اتحاد نجاتبخش با مسیح است که انسان از هر قوم و نژاد و فرهنگ، جایگاهی حقیقی در خانواده خداوند پیدا میکند. این وحدت، نه وحدتی مکانیکی، بلکه عضویتی زنده و ارگانیک در بدن مسیح است. ایمانآورندگان به او مانند سنگهایی هستند که با نظم و هدف خاصی در کنار یکدیگر قرار میگیرند و بنایی مقدس را تشکیل میدهند. این بنای تازه، از تنوع فرهنگی و قومی اعضایش فراتر میرود و معنای خود را در حضور زنده روح خدا مییابد.
در آیات پیشین، پولس با زبان روشنی اعلام میکند که «او دیوار جدایی را که در میان بود، فرو ریخت» (افسسیان ۲:۱۴). این تصویر، نهتنها از نظر تاریخی به دیوارهای معبد اشاره دارد که ورود بیگانگان را محدود میکرد، بلکه از نظر روحانی نیز به نمادهای جدایی، طرد، خصومت و انزجار دلالت دارد. دیواری که نهفقط یهودیان را از غیر یهودیان جدا میکرد، بلکه انسانها را از یکدیگر و از خدا جدا نگه میداشت.
اما این دیوار با مرگ مسیح بر صلیب فروریخت. در واقع، صلیب نقطه اوج داستان آشتی خدا با انسان است. عیسی، با پذیرفتن مرگی ناعادلانه، اعلام کرد که خشم خدا بر گناه دیگر مانعی برای رابطه نیست، چرا که خود خدا آن را بر دوش پسرش نهاد. همین حقیقت شگرف است که قلب انسان را تکان میدهد: اینکه خدا با مرگ پسر خود اعلام کرد «من دیگر از شما خشمگین نیستم»، ما را نیز دعوت میکند تا نسبت به یکدیگر خشم و دشمنی را کنار بگذاریم. مرگ عیسی نهفقط رابطه انسان و خدا را ترمیم کرد، بلکه رابطه انسان با انسان را نیز بازسازی نمود.
به این ترتیب، دشمنیها مردند، دیوارها شکستند، و ما دیگر دعوت شدهایم که نه در حصار قومیتها و تبارها، بلکه در آزادی فرزندان خدا، کلیسایی بسازیم که تصویری حقیقی از ملکوت آسمان بر زمین باشد—جایی که نه نژاد، نه رنگ، نه زبان و نه گذشته، مانعی برای مشارکت در معبد خدا نیست. صلحی که از طریق صلیب به ما عطا شده، اکنون مأموریتی است که در برابر ما گذاشته شده: ساختن کلیسایی متحد در میان تنوع.
کلیسای بیمرز: جایی برای آشتی، نه نژادپرستی
نژادپرستی، به هر شکل و شیوهای، با ذات انجیل در تضاد است و نباید در کلیسای مسیح جایگاهی داشته باشد؛ بلکه لازم است که با آن بهروشنی و با شجاعت مقابله کرد. رسول بزرگ ایمان، پولس، در رسالهاش به غلاطیان این حقیقت انقلابی را بیان میکند: «دیگر نه یهودی معنا دارد نه یونانی، نه غلام و نه آزاد، نه زن و نه مرد، زیرا شما همگی در مسیح عیسی یکی هستید» (غلاطیان ۳:۲۸). این جمله نهفقط مرزهای اجتماعی، نژادی و جنسیتی را درمینوردد، بلکه ما را به حقیقتی بنیادین میرساند: در مسیح، هویتهای انسانی نه محو میشوند، بلکه در وحدتی آسمانی معنا مییابند.
او ما را بخشید تا ما نیز بتوانیم دیگران را ببخشیم. صلیب، مکانی است که عدالت و رحمت با هم تلاقی میکنند، و قیام، تصویری از چشمانداز تازه خدا نسبت به ماست. در چشمان پدر، ما اکنون دیگر نه غریبه، بلکه فرزندان محبوب هستیم؛ نه جدای از هم، بلکه اعضای یک خانواده. این دید تازه، ما را دعوت میکند که با نگاهی شبیه نگاه پدر آسمانی، دیگران را ببینیم—با چشمانی از جنس رحمت، فروتنی و بخشایش.
پولس بهزیبایی این حقیقت را در ادامه رساله افسسیان بیان میکند: ما اکنون بهواسطهی پسر، و در قوت روحالقدس، به حضور پدر دعا میکنیم (افسسیان ۲:۱۸). این تصویری دلانگیز از خدای تثلیث است—نه فقط در دعاهای فردی، بلکه در عبادت جمعی. یهود و غیر یهود، از هر زبان و ملت، اکنون با یکدیگر و نه جدا از هم، به درگاه خداوند وارد میشوند.
این اتحاد در پرستش، ما را به بازاندیشی در هویت تازهمان دعوت میکند: ما دیگر فقط ایماندارانی فردی نیستیم، بلکه جماعتی نو هستیم که با مشارکت و همدلی، قوم خدا را بر روی زمین بازنمایی میکنیم. دعا و پرستش ما، زمانی قدرتمند است که از دل این وحدت شکل گرفته باشد؛ وحدتی که نه فقط پیامی برای کلیسا، بلکه مأموریتی برای جهان است.
کلیسا: خانهای نو برای انسانیتی نو
«تنوع در کلیسا، مظهر باشکوهی از کار عظیم مسیح است.» این جمله نه یک شعار زیبا، بلکه بازتابی از حقیقتی است که در بطن انجیل نهفته است. عیسی مسیح، با مرگ و قیام خود، نهتنها انسان را نجات داد، بلکه نوع تازهای از انسانیت را خلق کرد—انسانیتی که نه با تبار و قومیت تعریف میشود و نه با فرهنگ و طبقه اجتماعی، بلکه با اتحاد در او و در روح او معنا مییابد.
این انسان تازه، حاصل تولدی نو از روحالقدس و حقیقت انجیل است؛ تولدی که ما را قادر میسازد رسوم محدودکننده، قوانین انسانی و آیینهایی که موجب تفرقه میشوند را کنار بگذاریم. کلیسا—که نهادی است شکلگرفته در مسیح—اکنون مکانی است که در آن، با کمک روحالقدس و درک عمیق از محبت و فیض خدا، تصویر کوچکی از ملکوت آسمان بر روی زمین شکل میگیرد.
پدر آسمانی، در مسیح، نه فقط فردی تازه بلکه جماعتی نو آفرید. جماعتی که هدفش زندگی در صلح، همزیستی با محبت، و پرستش خدای واحد است—جماعتی که نه فقط در کلام، بلکه در عمل نیز پیام نجات را با دیگران به اشتراک میگذارد. راه حقیقی تنوع در کلیسا، نه تساهل فرهنگی یا مدیریت تفاوتها، بلکه بشارت ناب انجیل است. چرا که اگر فردی بهراستی درک کند که «همه گناه کردهاند و از جلال خدا قاصرند» و تنها به واسطه فیض نجات مییابند، دیگر دلیلی برای برتریجویی، نژادپرستی، یا طرد دیگران باقی نمیماند. اتحاد از دل فروتنی و نیاز مشترک به فیض میروید.
رساله به افسسیان بهروشنی علیه فردگرایی و جداییطلبی هشدار میدهد. این متن، تبعیض نژادی و جداییهای قومی را نهتنها محکوم میکند، بلکه راهحلی الهی برای آن ارائه میدهد. از اینرو، کلیسای حقیقی تنها ساختمانی انسانی نیست، بلکه خانوادهای الهی است—خانوادهای که بر بالای تپه جلجتا و به بهای خون ریختهشدهی پسر خدا شکل گرفته است.امروز، ما از هر قوم و زبان و ملت، گرد هم میآییم تا نهفقط با خدا بلکه با یکدیگر آشتی کنیم. کلیسا مکانی است برای شفای جداییها، احیای انسانیت، و تمرینِ زندگی در آن وحدتی که روزی در ملکوت بهکمال خواهد رسید.
نویسنده: داریوش گلباغی



